تبلیغات
اینجا قلب من است - زبونم گفت برو ولی دلم نه...


اینجا قلب من است

میخواهمت....این خلاصه ی تمام حرفهای من است..

محمدرضا.....عزیزه دلم دیگه راحت شدی ازم آره

محمدرضا چرا کاری کردی که تصمیم بگیرم ازت بگذرم

محمدرضا من تورو قد جونم دوست داشتم و برات حاضر بودم هر کاری بکنم تو میگفتی بمیر

می مردم واسه تو فقط برای تو و به عشق تو زنده بودم همیشه میترسیدم یه روزی

تورو از دست بدم چون جونم بهت وابسته بود تو همه ی وجودم شده بودی

محمدرضا خیلی آزارم دادی هیچ وقت نتونستی منو درک کنی هیچ وقت محمدرضا هیچ وقت

ولی باز هم با تو خوش بودم تو مدتی که با هم بودیم بارها خوردم

کردی غرورمو شکستی خودمم شکستم نمیگم از قصد این کارا رو کردی

ولی به هر حال کردی محمدرضا من همیشه مواظب بودم تو ذره ای ازم ناراحت

نشی و به خدا هرکاری میکردم تا ناراحتت نکنم ولی غر زدنام دست خودم نبود...با کارایی که کردی،با حرفایی که زدی

 دلمو شکستی..ولی باز با خیال اینکه جبران کنی و بهم برگردی و محبت کنی سعی میکردم ببخشمت،اما تو هیچوقت محبتت

 برنگشت،هیچوقت ذره ای سعی نکردی دلخوریامو از دلم دربیاری و این بیشتر خوردم میکردو بهت غرمیزدم.

میدونم تو هم نمیخواستی منو ناراحت کنی تو هیچوقت نمیخواستی هیچکسو از خودت برنجونی اینو میدونم ولی چه

خواستی چه نخواستی بارها دل و قلبم و احساسم و غرورمو خورد کردی دلم

ترک ترک شده بود ولی اصلا اهمیت نمیدادم چون با تو بودم و تورو داشتم چون تو باهام

با این که گاهی تند بودی ولی در کل خوب بودی چون به تو تکیه کرده بودم

ولی ولم کردی گذاشتی رفتی ترک های قلب و دل و روح و احساس و غرورم

دیگه فقط ترک نبود شکست...محمدرضا دلمو شکستی قلبمو شکستی نابودم کردی

چه خواستی چه نخواستی این کارو کردی ولی باز هم من 

اومدم سمتت ولی باز منو پس زدی وقتی میگفتی میخوای بمون میخوای نمون زار میزدم فقط میگفتم خدایا چرا منو عاشق

 کردی که بود و نبودم براش فرقی نداره ولی دیگه نمیتونم چون میدونم

نه منو میخوای نه عشقمو نه احساساتم رو و نه قلب شکستمو

کاری کردی که مجبور شدم واسه اولین بار بگم منم مثه خودت دیگه دوستت ندارم

ولی دوستت دارم...بخدا قسم دوستت دارم ...من همه زندگیمو به پات میریختم ولی تو مهربونیتو احساستو ازم دریغ میکردی

اونقدر تحت فشار بی مهریات قرارم دادی که مجبور شدم ازت بگذرمو بخوام تمومش کنی

با این کارات خودتو ازم گرفتی ولی عشقتو ازم نگرفتی...عشقت جا مونده...

محمدرضا با عشقت چیکار کنم..با دلم چجوری کنار بیام که دیگه بهونتو ازم نگیره...بااین دله شکستم چیکار کنم

تو زندگیمی میدونی چقدر سخته که زندگیتو ببخشی و بذاری بره...میدونی چقدر سخته ازش بگذری چون زندگیت تورو نمیخواد

نمیدونم چرا منتظرم که با دلت بیای سمتم...نمیدونم چرا منه لعنتی هنوز منتظرم

فقط از خدا میخوام دلت نشکنه...فقط میخوام مواظبت باشه که مثه من عاشق کسی نشی که یه عزیزم گفتن ساده رو ازت دریغ کنه

فقط از خدا میخوام که مثل من عاشق کسی نشی که وقتی ازش میپرسی دوستم داری صادقانه بهت بگه به اندازه ی بقیه دوستام دوستت دارم

خدایا مواظب دلش باش که عاشق کسی نشه که به اندازه ی بقیه بخوادش...و بودو نبودش برای معشوقش فرقی نداشته باشه

خدایااااااااااااااااااااااا...کمکم کن...کمکم کن دلم بهونشو نگیره

کمکم کن دیگه طاقت ندارم...خدایا چقدر تو شبای قدر التماست کردم محمدرضاو ازم نگیری ولی خواسته ی دلمو ندیدی و گذاشتی

دوباره بشکنم ...حالا دیگه تموم شد

خدایا چرا با دلم این کارو میکنی....کمکم کن




نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد 1392 | ساعت 23:12 | توسط f |نظرات















قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت