تبلیغات
اینجا قلب من است - زندگی من


اینجا قلب من است

میخواهمت....این خلاصه ی تمام حرفهای من است..

تقریبأ 8ماه پیش بود که دلم واسه پسری که فکر میکردم تاحدودی میشناسمش لرزید..پسره خیلی نجیب،دلسوز،مؤدب وپاکی بود و البته هست.هم کلاسی و

همشهریم بود...

اولاش کلی با خودم جنگیدم که فکرشو نکنم.به خودم میگفتم تو چت شده دختر،بی خیالش باش،شاید اون کسی دیگرو دوست داشته باشه یا حتی با کسی

باشه ولی دلم قبول نمیکرد...هر روز بیشتر از دیروز دوستش داشتم و بیشتر دلمو جذب میکرد..نمیتونستم از علاقم بهش بگم،چون ازش خجالت میکشیدم و

میترسیدم که ازم فاصله بگیره..من براش میمردم و اون از این احساس بی خبر بود..هرشب با گریه میخوابیدم...از بی خبر بودنش عذاب میکشیدم تا اینکه

تصمیم گرفتم یجوری حالیش کنم..اولش با موضوع درس و کلاس بهش اس میدادم ولی کم کم موضوع رو عوض کردم..حالشو می پرسیدم،پیامای

احساسی،فلسفی و شعر براش میفرستادم اونم جواب همه رو میداد...همین جواب دادنش به من امید میداد که شاید اونم...........5ماه به این روال

گذشت...حالا دیگه من وابستشم شده بودم و دیوونه وار عاشقش شده بودم اما اون هنوز پا پیش نگذاشته بود و هیچی به من نمیگفت...از طرفی میدونستم

که تا حالا حتمأ متوجه احساس من شده ولی سکوتش این احتمالو بهم میداد که شاید هنوز متوجه نشده...شبو روزم با بغض و گریه های پنهانی و بی صدا

سپری میشد دیگه خسته شده بودم...با صمیمی ترین دوستم (ر) که برام مثه یه خواهر واقعی بود مشورت کردم و قرار شد اون واسطه بشه و به محمدرضا

بگه..و این کارو کرد..2شب بعد از اینکه محمدرضا مطمئن شده بود که من دوستش دارم ازم خواست که باهم حضوری صحبت کنیم و همون شب قرار گذاشتیم

که فردا همدیگرو ببینیم..اون شب هم خوشحال بودم هم ناراحت..ناراحت چون استرس محمدرضا رو واسه قراره فردا حس میکردم.تا دیر وقت خوابم نبرد و حس

میکردم اونم بیداره...فرداش کلی با هم حرف زدیم،ازش پرسیدم نظرت چیه گفت من نظرم منفی نیست.گفت تو باید خودت بهم زودتر ازینا احساستو

میگفتی،نباید میذاشتی اینقدر اذیت بشی،ولی دیگه نمیذارم اذیت بشی،هرکاری میکنم که خوشحالت کنه...همین جملش کلی خوشحالم کرد..دیگه فکر

کردم محمدرضا مال من شده و همه چی حله...تو یه روزه بارونی دوباره همدیگرو دیدیم، اونروز ازش پرسیدم تو منو دوست داری؟روبروم وایسادو گفت اگه بگم

دوستت ندارم دروغ گفتم،آره،از طرف منم احساسی هست و تو تا هروقت بخوای باهات میمونم ولی واسه آینده.................گفتم آینده چی؟من تو رو واسه

زندگیم میخوام،واسه آیندم،واسه همیشه....گفت ولی من تا7،8سال دیگه نمیتونم برای ازدواج پا پیش بذارم چون موقعیتشو ندارم،کجا ببرمت زندگی

کنی..گفتم مشکلت اینه؟خب من به پات وایمیسم،توام زیادی بزرگش کردی،من مطمئنم تا4،3 سال دیگه شرایطت جور میشه...خلاصه اون روز با نتیجه ی صبر

تموم شد..همه چی خوب پیش میرفت،اما این خوب پیش رفتن به 1 هفته ام نکشید...یروز با همون صمیمی ترین دوستم (ر) دعوام شد،تو دعوا به محمدرضام

توهین کرد ومن در جواب توهینش بهش گفتم خفه شو.با گفتن خفه شو من به اون ،سره محمدرضا حرفایی رو بهم گفت که اون حرفا آتیشه زندگیمو روشن

کرد...(ر) بهم گفت:بیچاره تو که اینقدر سنگ اون پسرو به سینه میزنی،اینقدر عاشقشیو هرشب براش گریه میکنی،اینو بدون که اون تو رو دوستت نداره و

باهات ازدواج نمیکنه.اگه تا حالام خودش بهت نگفته واسه این بوده که نخواسته دلتو بشکنه و به من گفته..عشقت تو رو دوست نداره و به یه دختر دیگه علاقه

داره.اون یه دختر دیگرو دوست داره،میدونی اون دختر کیه؟اون دختر منم،من........................وقتی این حرفاو از (ر) میشنیدم عین یه مرده فقط نگاهش میکردم

حتی پلکم نمیزدم.زبونم بند اومده بود،قلبم تندتند و غیرطبیعی میتپید،دستام به شدت میلرزید و اشکام بی وقفه جاری شده بود...حتی الانم که این متنو

مینویسم نمیتونم جلوی اشکامو بگیرم......برای اینکه حرفاشو باور کنم جلو چشمای خودم به محمدرضا اس داد که همه چیو به من گفته....ولی باورش برام

خییییییلی سخت بود،خودم به محمدرضا اس دادم و ازش خواستم بگه که این حرفا دروغه..اون فقط ازم میخواست آروم باشم و زود قضاوت نکنم..میگفت یه

موقعی (ر) رو دوست داشته ولی بخاطر من دورشو خط کشیده و الان دیگه هیچ احساسی بهش نداره و از فکرش محوش کرده..گفتم ولی تو اونو دوست

داشتی،محمدرضا مگه عشق منو ندیدی چطوری دلت اومد با صمیمی ترین دوسته خودم،با کسی که برام فرقی با خواهر نداشت...محمدرضا کاش منت یه

غریبه رو میکشیدی آخه صمیمیترین دوسته خودم بی انصاف...گفت عشقتو دیدم که

دوره اونو خط کشیدم.دوستش داشتم ولی من پرنده هام دوست دارم،اونی که برام مهمه تویی..گفتم میخوام از زندگیت کنار بکشم تا بری دنبال

علایقت...گفت من به اون دیگه علاقه ای ندارم.توروخدا نرو،نذار حس کنم تنهام،یادمه خیلی دوستم داشتی،مگه نگفتی عاشقمی،پس تنهام نذار و ببخشم....

و من محمدرضاو بخشیدم و باهاش موندم...از دوستم (ر)قول گرفتم که دیگه کلمه ای با محمدرضا حرف نزنه و شمارشو از گوشیش پاک کنه.دیگه باهاش اون

حس صمیمیتو نداشتم.و (ر) بهم قول شرف داد که دیگه با محمدرضا حرف نزنه و گفت شمارشو پاک کرده...اما نباید باورش میکردم..مشکل از دوست خودمم بود

نه محمدرضا... (ر) بهم راست گفت،شماره محمدرضا رو پاک کرده بود ولی قبل از پاک کردن شماره اونو حفظ میکنه و پاکش میکنه و تا چند روزی به محمدرضا

اس میده اما محمدرضا دیگه جوابشو نمیده....وقتی فهمیدم دوستم بهم این نارو رو زده دیگه دوره دوستی باهاشو خط کشیدم.حالا(ر) واسه همیشه برام مرده

و هیچ رابطه ای باهاش ندارم.............

اما در مورده محمدرضا : از وقتی قضیه ر رو فهمیدم با اینکه بخشیدمش اما روز به روز باهام بداخلاقتر شد و رفتارش کلی تغییر کرد...دوباره که بحث ازدواج پیش

اومد بهونه ای جدید ساخت و گفت خانوادم حتمأ با تو مخالفن چون از اول بهم گفتن به هیچ وجه فکره زن از دانشگاه نباش،یکم درکم کن آخه من چیکار

کنم؟گفتم خب اگه این مشکلته من از دانشگاه انصراف میدم،اونوقت منم دیگه دختر هم دانشگاهیت نیستم....چندشب بعدش گفت واسه ازدواج خانوادم با تو

کنار نمیان،من خانوادمو میشناسم اونا باتو راضی نمیشن آخه...........آخه اونا خیلی وقته یه دخترو که از آشنایانه واسم در نظر دارن...

دنیا رو سرم خراب شد..گفتم هیچکس نمیتونه تو رو مجبور به ازدواج با اون دختر کنه...این بحثا ادامه داشت تا اینکه رک بهم گفت من اصلا به تو از اولشم

علاقه ای نداشتم و نمیتونم تو رو بعنوان همسر آیندم دوست داشته باشم..تمام......این حرفش منو ازون متنفر نکرد چون واقعا عاشقشم..میدونم محمدرضا

دوستم نداره ولی من با همه بدیاش هنوزم بی نهایت دوستش دارم...هنوزم هرشب براش گریه میکنم...5ماه برای اینکه از احساسم بی خبره هرشب گریه

کردمو به خدا التماس کردم،حالا نمیدونم تا کی باید برای اینکه از احساسم باخبره ولی خودشو میزنه به بی خبری گریه کنم...کاش بفهمه که همه کسم

شده..کاش بفهمه عشق یعنی چی شاید درکم کنه و بهم برگرده...هنوزم براش جون میدم و داشتنشو از خدا التماس میکنم....خدایا به داده دلم برس،من

بدون محمدرضا می میرم.خدایا این دروغ دوست داشتنی چه سودی برای عشقم داشت؟



نوشته شده در دوشنبه 3 تیر 1392 | ساعت 17:32 | توسط f |نظرات















قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت