تبلیغات
اینجا قلب من است


اینجا قلب من است

میخواهمت....این خلاصه ی تمام حرفهای من است..

ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﺩ

ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻋﺎﺩﯼ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺶ، ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎﯾﺶ ...

ﻭ ﺗﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﮐﻼﻓﻪ ﻣﯿﺸﻮﯼ

ﺍﺯﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ، ﺍﺷﮑﻬﺎﯾﺶ، ﺗﻮﻗﻊ ﻫﺎﯾﺶ .

ﻭ ﭼﻮﻥ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﺴﺖ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ

ﺩﺍﺭﺩ

ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ

ﻧﮕﺮﺍﻧﺶ ﻧﻤﯿﺸﻮﯼ

ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﻧﻤﯽ ﺗﺮﺳﯽ

ﺍﻭ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﺴﺖ

ﺍﻣﺎ

ﺍﻭ ﻫﻢ ﺁﺩﻡ ﺍﺳﺖ ...

ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﺩ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﺶ ﺑﺮﺳﺪ

ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭ ﺍﻧﺪﻭﻫﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ

ﻭ ﺑﯽ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ...

ﺣﺴﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ

ﺁﻥ ﺭﻭﺯ، ﺑﯽ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﺻﺪﺍﯾﺶ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ

ﺍﻣﺎ

ﺟﻮﺍﺑﯽ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ ...

ﻓﻘﻂ

ﺑﺮﺍﯾﺖ

ﺟﺎﯼ ﭘﺎﯾﺶ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ

نوشته شده در پنجشنبه 15 اسفند 1392 | ساعت 14:17 | توسط f |نظرات

خدایـــــــــــــــا.......

دستانم را زده ام زیرِ چانه ام....

مات و مبهوت نگاهت میکنم....

طلبکار نیستم...

فقط مشتاقم ببینم، ته قصه چه میکنی با من؟؟؟




نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن 1392 | ساعت 22:16 | توسط f |نظرات

همیشه نه

ولی گاهی

میان خواستن و بودن فاصله ایست..

وقت هایی هست

که کسی را با تمام وجود می خواهی؛

حتی به خاطرش نفس می کشی

زندگی می کنی..

دنیا برایت زیبا می شود

اما

بودنت در کنارش محال است..

و این خواستن

همان رویاست..

یا آرزویی دست نیافتنی..

چون

"او مال تــــــــــو نیست"


نوشته شده در پنجشنبه 5 دی 1392 | ساعت 23:20 | توسط f |نظرات

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

نوشته شده در دوشنبه 18 آذر 1392 | ساعت 15:52 | توسط f |نظرات

حرف آخرم به مخاطب خاصِ تمام نوشته هام "محمدرضا" :
.
.
.
.
.
.
.

"عشقِ من :خیلـــــــــــی بی معرفـــــتی....."

نوشته شده در شنبه 16 آذر 1392 | ساعت 12:17 | توسط f |نظرات

خدایا امروز بدجوری دلم شکسته...دارم دیوونه میشم خداااااااااا

لب پرتگاهم، دارم سقوط میکنم ،تا حالا دووم آوردم که نبازم ولی حالا..........

خدایا بسمه دیگه بسمه این همه عذاب، بسمه این همه امتحان شدن

خدایا میبینی که دارم میبرم از همه چیز،کمکم کن خدا کمکم کن که الان دیگه هیچکسو جز تو ندارم

خدایا حالم بده خودت میدونی....دارم دیوونه میشم

خدایا من ته خطم..دیگه هیچ امیدی ندارم...بهم ثابت کن که هستی

خدایا دستمو بگیر بلندم کن....کمکم کن...بدجوری داغونم،این دفعه بدجوری شکستم......

تورو به آبروی حضرت فاطمه قسمت میدم کمکم کن

کمکم کن خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا



نوشته شده در شنبه 9 آذر 1392 | ساعت 16:37 | توسط f |نظرات


دوســــتت خواهــم داشت

امـا دیگر در "سکـــــــــــوت"

نه در صــــدایم....

شـــاید....

نشنیده ها را بهتر بشنــــوی


نوشته شده در جمعه 8 آذر 1392 | ساعت 16:13 | توسط f |نظرات




قرار بود بمونی کنار غرورم...


نگو قسمت اینه نگو از تو دورم ...


قرار بود بیای توی بیکسی هام ...


یکاری کنی واسه دلواپسی هام ...


چقدر بغض کردم کنارم نبودی ...


هزاربار دلم خواست ببارم نبودی


نبودی ...


ببینی چقدر سوتو کورم ...


چقدر بیقرارم چقدر بی عبورم ...


خودت نیستی اما غمت روبرومه ...


میخندم به بغضی که توی گلومه ...


دیگه هیچ امیدی به برگشتنت نیست...


اینو من نمیگم خم جاده میگه...


شقیقت سفیده داری پیر میشی ...


چقدر آیینه حرفاشو ساده میگه......





نوشته شده در شنبه 25 آبان 1392 | ساعت 11:43 | توسط f |نظرات




چقــــــــــدر دردناک است

حس خواستن کســـــــــــــی که.....

به تــــــــــو هیچ حسِ خاصــــــــــی نداره......


نوشته شده در شنبه 25 آبان 1392 | ساعت 11:07 | توسط f |نظرات

خدایا میدونی امروز چه حالی داشتم.........

خدایا دیدی چه حالی داشتم

میبینی خدااااااااااا محمدرضا دوباره چی به حالو  روزم آورده

محمدرضااااا......................

هیچوقت ازت نمیگذرم

نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان 1392 | ساعت 18:04 | توسط f |نظرات

سلام محمدرضا...میدونم که حالت خوبه اما فکر نکن که منم خوبم

اگه میبینی که ظاهرا سره حالم و میخندم بدون که فقط یه ظاهره و واقعی نیست

خیلی ازت دلخورم ولی بیشتر از خودم دلگیرم...

از خودم دلگیرم بخاطره سادگیم...بخاطره دلم که ساده بود...

نمیدونم من تا کی باید چوب دلمو بخورم...تا کی باید چوب دلبستگیم به تورو بخورم؟

همیشه به خودت میبالی که با من بازی نکردی ولی اشتباه میکنی

بهت گفتم خودخواهی ولی طبق معمول خودتو توجیه کردی

خودتو توجیه کن باشه ولی بدون که بدیهات حقم نبود

اردیبهشت ،خرداد،تیر،مرداد،شهریور،مهر،آبان....

هفت ماهِ که با رفتارای سرد و طاقت فرسات یه روز خوش واسم نذاشتی

ولی من با همه ی شرایط کنار اومدم....

یادته وقتی جدی ازهم جدا شدیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اون موقع این تو بودی که برگشتی و گفتی پشیمونی...یادته؟؟؟؟

گفتی پشیمون شدی و دوباره با هم شروع کردیم....

یادته همون موقع ازت یه قول مردونه گرفتم که دیگه نزاری شرایط سخت گذشه برام تکرار بشه؟؟؟

یادته گفتم من از گذشته بدجوری ضربه خوردم قول بده دیگه نزاری برام تکرار بشه وگرنه کلا نابود میشم؟؟

اصن یادت هست که تو قول ایناو بهم دادی.....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ولی حالا چی شد...چی شد قولی که دادی؟؟؟

وقتی ازهم جداشدیم و برگشتی بهم گفتی میمونی....ولی دروغ بود....

چرا راستشو نگفتی که مهمونی و یه رهگذر؟؟؟؟

بهت گفتم اگه قراره دوباره تنهام بزاری بگو تا دوباره به بودنت دل نبندم...یادته؟؟؟

موندی و دلِ ساده یِ من دوباره به بودنت دل بست....

جواب دلمو چی بدم؟؟؟؟؟؟؟؟تو بگو...حالا جواب دلمو چی میدی؟؟؟

حالا  با نهایت بی تفاوتی میگی ما از اولش باهم تکلیفی نداشتیم،من یه رهگذرم تو زندگیت....

تو که یه رهگذر بودی چرا وقتی برگشتی نگفتی که رهگذرم؟؟؟

اصلا چراااااااااااا برگشتی؟؟؟

اینی که شکستی دل بود لعنتی...دل بود میفهمی...

دل نه یه جاده که هروقت دلت خواست بری و برگردی....

کاش هیچوقت باورت نمیکردم...

راستی حالا بازم خودتو توجیه میکنی که خیلی مرد بودی که باهام بازی نکردی؟؟؟

بازم خودتو توجیه میکنی که خودخواه نبودی؟؟؟؟؟؟

با دلِ من چی کردی که هیچوقت آروم نمیگیره

با قلبم چی کردی که با همه ی بدیهات هنوزم تورو میخواد،هنوزم عاشقته...

بی وفا حتی نذاشتی یه خاطره خوش ازت داشته باشم

همش غصه،همش گریه،بغض،شب گریه.....

این شب گریه ها هیچوقت تموم نمیشه چون عاشقت بودم....عاشقت بودم ولی هیچوقت درکم نکردی

هیچوقت نزاشتی از داشتنت حسه آرامش همه ی وجودمو بگیره....

که خیالم راحت باشه که هستی...دلم آروم باشه که تنها نیستم و و تکیه گاهمی

میدونم برات فرقی نمیکنه ولی اینو بدون از حالا تا وقتی نفس میکشم عشقتو تو دلم نگه میدارم و دوستت دارم

ولی به عشقم قسم ،به قطره قطره اشکایی که برات ریختمو میریزم قسم

هیچوقت نمی بخشمت....هیچوقت

آخه بی انصاف من بهت دلبستم...دلمو قلبمو احساسمو بهت دادم...ولی تـــــــــــــــــو.........

بیخیال....شکستنِ دوباره یِ قلبم مبارکِ قلبت باشه






نوشته شده در سه شنبه 14 آبان 1392 | ساعت 09:51 | توسط f |نظرات


نوشته هایی هستند که خواندنشان سنگین است
حالت را عوض می کنند. ضربان قلبت را بالا میبرند
و پُراند از غم ِشیرین ...!

دوست داری مرورشان کنی
و بعد هم یادداشتی پایش بنویسی .

اما بعضی نوشته‌هـا سنگین‌تر‌ند ،
نمیتوانی بیش از یکباربخوانیشان.

خط به خط که پایین میروی ، کلماتش
آوار میشوند بر سرت ...
بر شانه‌هایت سنگینی می کنند


بس که درد دارند
بس كه "تـو" را نوشته‌اند ..
.


نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان 1392 | ساعت 20:04 | توسط f |نظرات




چشمم
را کور کن،تا نبینم این روزها را


روزهایی که من در زندگیت جایی ندارم

روزهایی که بی تابانه میخواهمت و نیستی

دیگر تحمل کابوسهای شبانه را ندارم...

دیگر تحمل دیدن جای خالیت را ندارم...

تو با من چه کردی؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه 30 مهر 1392 | ساعت 10:41 | توسط f |نظرات

محمدرضااااااااااااااا

دوستت دارم...کاش باورت میشد داغونم

دوستــت دارم لعنتـــــــــــــــــــی

نوشته شده در پنجشنبه 18 مهر 1392 | ساعت 16:31 | توسط f |نظرات



دلـــــم تنــگ شــده


بــرایِ روزهــایِ کـــودکی

کـــه بهـــــانه یِ گـــریــه ام داشــتن یــــک عـــــروسک بود !

نـــه یـــک آدم !



نوشته شده در جمعه 12 مهر 1392 | ساعت 10:37 | توسط f |نظرات




همیشه دلتنگــی به خاطر نبـــودن شخصی نیست...

گاهــی

به علت حضور کسی در کنـــارت است

که حواســـش

به نگاهِ عاشـــق تـــو نیست...


محمدرضــای عزیزم،بدجـــوری دلتنگـــتم


نوشته شده در جمعه 5 مهر 1392 | ساعت 16:26 | توسط f |نظرات

محمدرضا کاش امشب بودیو میدیدی که چه حالی دارم

کاش الآن بودی و اشکامو می دیدی

کاش بودی تا صدای هق هقامو می شنیدی

با من چی کردی بـــی انصـــاف

کاش بودی...................


نوشته شده در دوشنبه 1 مهر 1392 | ساعت 21:22 | توسط f |نظرات




با اشکهایم درباره ات حرف زدم

اما اشک هایم به طعنه گفتند

اگر دوستت داشت نمیگذاشت ما سرازیر شویم...



نوشته شده در دوشنبه 1 مهر 1392 | ساعت 18:50 | توسط f |نظرات

ازت ممنونم

برای اینکه هستی و مرا به گریه می اندازی

برای اینکه هستی و به یادم می آوری که چقـــــــــــــدر تنهــایـم



نوشته شده در سه شنبه 26 شهریور 1392 | ساعت 22:23 | توسط f |نظرات

سالهـــــــــــا بـــــــــعـــد

من در کنار مردی زندگی میکنم که اسمش تو شناسنامم ثبت شده

ولی اسمش تو شناسنامه ی قلبم ثبت نمیشه چون قلبم فقط تورو میخواد

من در کنار مردی هستم که شاید من زن رویاهاش باشم اما....

اما اون هیچوقت مرد رویاهای من نبوده، چون فقط تورو میخواستم

سالهـــــــــــــــا بـــــــــــعــد

بی هوا وقتی یادت می افتم فقط به این فکر میکنم که خوشبخت هستی یا نه؟؟؟

وقتی یادت می افتم فقط به این فکر میکنم که شدی اون چیزی که با من نمیشدی؟؟

سالهـــــــــــــا بـــــــــــعــد

من زنی ام که داره از عذاب وجدان میمیره

زنی که به تو فکر میکنه ولی کنار یه مرد دیگست

زنی که وقتی یاده دلش می افته که چطوری زیر پای عشقش خورد شد

دلش نمیاد دل همسرشو بشکنه


زنی که باید ادای خوشبخت ترین زن دنیا رو دربیاره

ولی هنوز خوشبختیِ واقعی رو کنار عشق ِ بی وفاش میدونه

سالهــــــــــــــــا بــــــــــــعــد

تو کنارِ  کسی هستی که دوستش داری....

ولی من کنار کسیم که فقط باهاش هم خونم

سالهــــــــــــــــا بــــــــــــعــد

یعنی ممکنه بغل یه غریبه بدجوری یاده من و دلی که ازم شکستی بیفتی
 
آهای مخاطب همیشگیه من.....

آهای عشقِ همیشگیه من....

آهای تویی که شکستن دلم برات عادت شده

آهای محمدرضایی که همه زندگیم شدی ولی خودتو ازم میگیری

وقتی هرروز با بی تفاوتی از اشکام میگذری و احساسمو تخریب میکنی

به این فکر میکنی که منم خدایی دارم؟؟؟؟؟؟

به این فکر میکنی که...............

سالــهــــــــــــــــــا بــــــــــــــــعــد

بخاطرِ

سالــهـــــــــــــــــــا قبــــــــــــــــــل

پشیمون نمیشی؟؟؟؟





نوشته شده در جمعه 22 شهریور 1392 | ساعت 13:20 | توسط f |نظرات

محمدرضا بودنتو میخوام...بودنی که خودت بخوای باشی نه بودنی که حاصل ترحم باشه

کاش بفهمی که چقدر حالم خرابه

کاش از ته دل دوستم داشتی

کاش باور کنی که چقدر دوستت دارم

کاش این گریه های شبونه تموم میشد

محمدرضا دیشب خیلی دلم هواتو کرده بود ولی...........

فکر کردم میتونی ذره ای آرومم کنی

وقتی بهم گفتی چه مرگته خب آروم باش

خیلی حالم بدتر شد خیلیییییی

ای کاش فقط دوستت داشتم و هیچوقت عاشقت نمیشدم

محمدرضا من مستحق این همه بی تفاوتی و عذاب نیستم

دل من مستحق این همه شکستن نیست

همش میگی صبر کن... آخه چقدر صبر محمدرضا...پس کی این ورق برمیگرده

محمدرضا هربار احساسمو به طریقی تخریب میکنی و بعدش میگی صبر...

خسته ام دیگه.....بخدا خسته ام...به دل سنگت قسم خسته ام

بفهم محمدرضا....تــــوروخـــــدا بفهـــــــــــــــم که این حق من نیست


نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور 1392 | ساعت 12:17 | توسط f |نظرات

نمیدانم از دلتنگی عاشقــترم یا از عاشقی دلتنگــــ تر

فقط میدانــــم

کنار من هستی بی آن که باشــی

و رفتـــی بی آن که نباشـــی




نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور 1392 | ساعت 12:12 | توسط f |نظرات

مـــاه ها خواهـــد گذشــت

ســـالها خواهـــد گذشـــت

و مـن تــو را خواهـم بخشید

امـا تــــو....تـو چی؟؟؟

تــو خودت را برای حال این روزهــایم...برای بی وفــایی و بدی هـایت...

برای گریــه های شبــانه ام....برای تنهــایی دلم.....خواهــی بخشیـــد؟؟؟





نوشته شده در چهارشنبه 13 شهریور 1392 | ساعت 13:06 | توسط f |نظرات

همه گفتن عشقتو با غرور بخواه تا تمامش سهم تو بشه

غرورو حفظ کردم و عشقو خواستم ولی نشد

گفتن واسه عشقت غرورتو بشکن..اصلأ عشق و غرور!!!!محاله عشقو با غرور به دست بیاری

غرورمو براش شکستم...بارها غرورمو شکستم..ولی نشد

خدایااااااااااااااااا

تو بگو من چیکار کنم؟؟؟؟خیلی دلم تنهاست...این دل لعنتیم فقط اونو ازم میخواد،تو جوابشو بده

خدایا تو جواب دلمو بده

خدایا این گریه های شبونه امونمو بریده...

کمکم کن



نوشته شده در شنبه 9 شهریور 1392 | ساعت 00:59 | توسط f |نظرات

وقتی که نیستی
شک دارم که بیای!

                     وقتی که می آیی
                     شک دارم که بمونی!

                                             وقتی هم که می روی
                                             نمیدانم که برمیگردی! یا نه!
این دوراهی ها

                         دودلی ها

                                         بلاتکلیفی ها


                                                         مرا خواهد کشت...
یا بیا و مردانه بمان
یا دیگر برای همیشه نیا



نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور 1392 | ساعت 16:22 | توسط f |نظرات

ﻧﺒــﻮﺩﻧﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﯿــﭻ ﺑﻮﺩﻧﯽ
ﺟﺒﺮﺍﻧﺸﺎﻥ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ !...

ﻏــﻢ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﺷــﺂﺩﯼ
ﻧﺎﺑﻮﺩﺷـﺎﻥ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ !...

ﺭﻓﺘﻦ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﺁﻣﺪﻧﯽ
ﺟﺒﺮﺍﻧﺸــﺎﻥ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ !...

"ﺍﻭﯾــﯽ " ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔــﯽ ﺍﺳﺖ
نبودش ذره ذره آبت میکند

"اویی" هست که دیگر هیچکس برای تو "او" نمیشود
حتی "خودش"

ﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﻫﻤﯿﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ
ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨــﯽ ﺟﺰ ﺯﻧﺪﮔــﯽ! ...



نوشته شده در شنبه 2 شهریور 1392 | ساعت 14:37 | توسط f |نظرات

لبخند می زنم

پشت لبخندم پنهان می شوم

تمام درونم نابود می شود و لبخند می زنم

می دانم دیگر حرفهایم معجزه نمی کنند

با كدام واژه

بگویم؟

دلم تنگ می شود...

دلم می گیرد...ولی........

خسته تر از آنم

که تقلا کنم...






نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد 1392 | ساعت 14:03 | توسط f |نظرات

وای خدا میدونی چه قد حالم بده؟

 باز دلم مثل همیشه گریه ی تنهایی میخواد آخه من باید چی کار کنم

خدایا من که کسیو تو دلم جز محمدرضا ندارم اونم ازم گرفتی

خدا تو همه چیز منو ازم گرفتی چرا خاطره هاشو نگرفتی چرا عشقشو از دلم نگرفتی چرا غم هاشو

اشک هاشو آرزوهاشو دلتنگی هاشو ازم نگرفتی ؟؟؟

خدا خب من چی کار کنم با این درد خدا جواب دل و قلب شکسته ی منو کی باید بده

محمدرضا جواب اشک های منو کی باید بده؟؟؟؟؟؟

تنها موندم تو این دنیای بی رحم هیچ کس برام نمونده آخه به کی امید داشته باشم

به عشق کی صبح از خواب بیدار شم به آرزوی کی شب بخوابم


خدایا  حالا که ازش جدا شدم خیلی سعی کردم دیگه فکرشم نکنم

خیلی سعی کردم خوش بگذرونم ولی ...

ولی نمیشه نمیتونم  نمیتونم نمیتونم خداااااااااااااااااا

خدایا محمدرضا منو جادو کرده به خدا مغزم از کار افتاده فقط عشقمو میفهمم همین و بس

خدای من خودت که دیدی چه قد سعی کردم دیدی که نتونستم

نمیتونم حتی یک دقیقه بهش فکر نکنم تحملم دیگه تموم شده

ای خدا هیچ کس نمیتونه کمکم کنه جز تو و محمدرضا

اون که کمکم نمیکنه تو چی؟ خدا؟

تو هم مثه محمدرضا منو دوست نداری؟ ای خدا مگه من چی کار کردم؟؟؟؟

خدا سه ماهو نیمه که دستمو به سمتت دراز کردم چرا دستمو نمیگیری ؟

سه ماه و نیمه که دارم صدات میکنم چرا صدامو نمیشنوی چرا کمکم نمیکنی؟

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا یه کاری بکن


خدایا به دادم برس....کمکم کن خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خدایا چرا عاشقم کردی؟؟؟واسه درد ،گریه،واسه شکستنه قلبم واسه تنها شدنم واسه چی؟؟؟؟

 خدایا من که تنها بودم من که خودم بودمو خودم چرا عاشقم کردی و تنهاترم کردی چرا؟؟؟؟؟؟

خدایا تنهایی قبل از اومدن محمدرضا تو قلبم با تنهایی الانم یه دنیا فرق داره

خدایا من دیگه طاقت ندارم به بزرگیه غمی که رو دلم گذاشتی قسم دیگه طاقت ندارم

خدا کی جواب اشکامو میده کی جواب این همه غممو میده کی خدااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟




نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد 1392 | ساعت 15:59 | توسط f |نظرات

فقط رفت...
بدون کلامی که بوی اشک دهد...
فقط رفت...
بدون نگاهی که رنگ حسرت داشته باشد...
فقط رفت...
 و من شنیدم که توی دلش گفت:راحت شدم..





نوشته شده در شنبه 19 مرداد 1392 | ساعت 20:29 | توسط f |نظرات

محمدرضا خوبی؟عیدت مبارک عزیزم...
من اصلا خوب نیستم،امیدوارم تو خوب باشی
شبا تا نزدیکای صبح خوابم نمیبره...فکرت نمیذاره خوابم ببره...
دل بستن بهت واسم گرون تموم شد..دلم واسه 10 ماه پیش تنگ شده...دلم واسه خنده های از ته دلم تنگ شده...
ینی من همون دختر 10 ماه پیشم ...نه دیگه نیستم....دیگه نیستم
پارسال این موقع اصلا همدیگرو نمی شناختیم...اصلا از وجوده هم خبر نداشتیم
حالا که مال من نبودی چرا خدا تورو سر راهم قرار داد...چرا خدا منو عاشقت کرد
گلایه ای نیست شاید قسمت من شکستن قلبم بود
امروز خیلی بیشتر از روزای قبل بد بود..هر روزم از روزای قبل داره بدتر میشه
اونقد پنهانی گریه کردم که چشمام میسوزه
ولی فدای سرت....فدای قلب سنگیت
میدونی دیگه دلم یه خنده ی از ته دل نمیخواد،دلم فقط یه گریه ی از ته دل میخواد با صدای بلند
محمدرضا این حق من نبود...فقط میدونم این حقم نبود



نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد 1392 | ساعت 22:42 | توسط f |نظرات















قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت